سفارش تبلیغ
طراحی فروشگاه اینترنتی
طراحی فروشگاه اینترنتی

داستانهای امید (قاصدک)

خداوند ” خــر ” را آفرید! و به او گفت:تو بار خواهی برد؛ از عقل بی بهره خواهی بود؛و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود؛و 50سال عمر خواهی کرد! 

” خــــر” به خداوند پاسخ داد: حداوندا؛من میخواهم خر باشم؛اما 50سال برای عمرم طولانی است.. عمر مرا 20سال کن و خداوند آرزوی “خـــر” را براورده کرد.

خداوند ” ســـگ” را آفرید! و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی شد؛بهترین و وفادارترین یار انسان..و 30سال عمر خواهی کرد! “ســــــگ” جواب داد: خداوندا! عمر مرا 15سال کن. و خدا آرزوی سگ را هم براورده کرد.

خداوند “میـــمون”را آفرید! و به او گفت: تو از این جا به آنجا میپری؛ برای دیگران شکلک در می آوری تا سرگرم شوند؛تو 20سال عمر میکنی! “میــــمون”جواب داد:خداوندا 20سال عمری طولانیست.. مرا 10سال کافی است! و خداوند آرزوی میمون را نیز براورده کرد..

و سرانجام!خداوند ” انــــسان” را آفرید!و به او گفت: تو سروریِ همه موجودات زمین را در دست میگیری و بر تمام جهان مسلط میشوی؛ و 20سال عمر میکنی!

“انــــــسان” به خداوند گفت: سرورم؛ 20سال برای من خیلی کم است!! آن 30سالی که خر نخواست؛ آن 15سالی که سگ نخواست؛آن 10سالی که میمون نخواست زندگی کند؛ به من بده!! و خدا آرزوی انسان را براورده کرد! از آن زمان تا کنون؛ انسان فقط 20سال مثل انسان زندگی میکند!! و پس از آن ازدواج میکند و 30سال مثل ” خـــر” کار میکند!

و پس از آنکه فرزندانش بزرگ شدند- 15سال مثل “ســــگ”از خانه ای که در آن زندگی میکند؛ نگهبانی میکند!! و وقتی پیر شد 10سال مثل “میــــمون” از خانه این پسر به خانه آن دخترش میرود و سعی میکند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند!!


ارسال شده در توسط امید احدی